|
|
|
|
|
بررسي دو شيوه
بودجهنويسي فاطمه هاشمي
دوم، شيوهاي كه در آن دستگاههاي اجرايي بر مبناي
كارهاي مشخصي كه قرار است انجام دهند، مبالغي را طلب ميكنند. بودجهنويسي نوع اول
كه از ديرباز در ايران رايج بوده است، نام مشخصي ندارد اما اصطلاحا بودجهنويسي
سنتي ناميده ميشود. اين روش چنان در ايران ريشهدار است كه وقتي كسي از بودجهنويسي
سخن ميگويد، به صورت خودكار، منظورش اين شيوه بودجهنويسي است. در زبان انگليسي
اين شيوه بودجهنويسي، Line item ناميده ميشود كه با تسامح ميتوان آن را
بودجه خطي يا بودجه تكليفي ناميد. استفاده از واژه «تكليف» اشاره به اين واقعيت
دارد كه تخصيص بودجه در يك دوره زماني براي يك دستگاه دولتي براي آن دستگاه اين حق
را ايجاد ميكند كه فارغ از ميزان كارآيي خود در سال آتي نيز همان بودجه يا بيشتر
از آن و به ندرت كمتر از آن را طلب كند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت توسط امید
|
|
||
|
|
|
|
|
آشنایی با اقتصاد سیاسی و انتخاب عمومی تردیدی
نیست که تلاش همه فعالان اجتماعی ایران در سالهاي بعد از مشروطه مصروف به تقویت
حاکمیت قانون و شکلگیری صحیح نظام انتخاباتی شده است و باید به این تلاشها ارج
گذارد و از آنها قدردانی کرد، اما این مساله نباید موجب شود تا فهم ما از نهاد
دولت مدرن و خصوصا پارلمان امری سطحی و شعاری باشد، بلکه باید واقعبینانه نسبت به
آن نگریست و نقاط مثبت و منفی نهادهای دولت مدرن را با هم درنظر گرفت و آنها را به
دقت مورد بررسی قرار داد. حوزه انتخاب عمومي یا رویکرد جدید اقتصاد سیاسی دقیقا
به همین مساله ميپردازد و در کنار توجه به محاسن دولت مدرن، مخاطراتی که این
نهادها با خود به همراه دارد را گوشزد ميکند.
بهرغم اینکه همه انسانها با نگاهی
واقعگرایانه باور دارند که در طول زندگی و در رفتارهای مختلف تلاش ميکنند تا نفع
شخصی خود را حداکثر کنند اما وقتی مساله به سیاستمداران ميرسند این نگرش توسط
بخشی از مردم فراموش ميشود و ایدهآلگرایی بر ذهنیت آنها فائق ميآید. بسیاری از
مردم در ایران و در جهان تصور ميکنند که سیاستمداران انسانهایی هستند و یا باید
باشند که صرفا منفعت جامعه و یا کشور را حداکثر کنند بدون اینکه به نفع شخصی خود
توجه داشته باشند. برخی چنان به این مساله اعتقاد دارند که وقتی شواهدی خلاف این
مساله را مشاهده ميکنند به جای تجدیدنظر در این اعتقاد، گمان ميکنند آن
سیاستمداران خاص مشکل داشتهاند که نفع شخصی خود را مقدم بر جامعه دانستهاند و
کما کان بر این اعتقاد پافشاری ميکنند که سیاستمداران باید صرفا نفع عموم مردم را
حداکثر کنند. این دیدگاه در فرهنگ ایران نیز سابقه فراوان دارد. اگر به نصایح و
مواعظی که در قرون گذشته توسط حکما خطاب به امرا و سیاستمداران نوشته شده رجوع شود
همین دیدگاه به شدت به چشم ميخورد که حاکمان باید خیر ملت را در نظر گیرند و با
غلبه بر هوای نفس و تبعیت از توصیههای بزرگان، عیالا... یا همان مردم را سرپرستی
کنند. در سالهای پس از انقلاب نیز این جمله شهید بهشتی بر سر زبانها بود که ما
شیفته خدمتیم نه تشنه قدرت و از این حرف به عنوان استانداردی برای سیاستمداری
استفاده ميشد. در فرهنگ سیاسی مردم آمریکا نیز این جمله آبراهام لينکلن بسیار
رایج و مطرح است که سیاستمداران باید از مردم، توسط مردم و برای مردم باشند. وجه
مشترک تمام این دیدگاهها وجود نوعی خوش بینی و ایده آل گرایی نسبت به سیاستمداران
و دنیای سیاست است. خصوصیت این نگرش این است که تصور ميکند همه انسانها تا وقتی
شهروند عادی جامعه هستند، غالبا دنبال نفع شخصی خود هستند، اما وقتی به عرصه سیاسی
وارد ميشوند ناگهان تحول و انقلابی درونی در آنها رخ ميدهد که آنها را موجوداتی
خیرخواه جامعه و بی توجه به نفع شخصی تبدیل ميکند. در قرن بیستم شرایطی ایجاد شد تا
دلایل دیگری برای خوشبینی نسبت به دولت به معنی عام آن و سیاستمداران ایجاد شود.
این مساله چیزی نبود جز وقوع بحران بزرگ و طرح دیدگاه کینز مبنی بر اینکه دولت
نباید منتظر عملکرد اقتصاد بازار بماند، بلکه باید به طور فعال وارد عرصه اقتصاد
شود. غلبه این دیدگاه موجب شد دولتهای مداخلهگر و دولتهای رفاه در سطح اروپا
گسترش یابند و هرجا که نواقصی در جریان امور مشاهده شد، بلافاصله گفته شود که دولت
باید برای حذف این نواقص در اقتصاد مداخله کند. این نگرش نیز ریشه در تصور دولت به
عنوان سمبل عقل کل و نهادی جستوجوگر خیرخواه عامه داشت و تصور ميشد که دولت با
استفاده از اطلاعات زیاد و کارشناسان خبره بهتر از هر فرد با اطلاعات کم و مهارت
ناچیز ميتواند مصلحت افراد را تشخیص دهد و دولت با جامعنگری و توجه به جوانب
مختلف امور ميتواند تصمیماتی بهتر از هر فرد اتخاذ کند چرا که ممکن است هر کس
تصمیماتی را که صرفا برای او مناسب است اختیار کند که در مجموع به زیان افراد دیگر
باشد. با این توصیف مشخص ميشود که حوزه انتخاب عموميیا
(رویکرد جدید) اقتصاد سیاسی، موضعی به نفع آزادی خواهی اقتصادی دارد و نگرش چندان
مثبت نسبت به دولت و دولت مداران ندارد. اگر هواداران مداخله دولت، مساله شکست
بازار را برجسته ميکنند و بر آن تاکید ميورزند، هواداران حوزه انتخاب عمومي
مفهوم شکست دولت را مطرح کرده و تلاش ميکنند نشان دهند که باید میان برخی
ناکاراییهای ناشی از بازار و ناکاراییهای ناشی از مداخله دولت انتخاب نمود. در
بهترین حالت متفکرین انتخاب عمومي معتقدند اگر در برخی زمینهها حضور دولت ناگزیر
است و باید به آن تن داد، باید توجه داشت که این حضور بیتبعات نخواهد بود و باید
آنها را متحمل شد. لذا انتخاب میان بد و خوب نیست بلکه در برخی مواقع انتخاب میان
بد و بدتر است. فرض اساسی بنیانگذاران حوزه انتخاب عمومي این
است که انسان، انسان است چه زمانی که به عنوان یک شهروند عادی خرید روزمره را
انجام ميدهد و چه وقتی که به عنوان سیاستمدار وارد عرصه قدرت ميشوند. در هر دو
حالت فرد تلاش ميکند منفعت خود را حداکثر کند. تنها تفاوت مهم این است که در عرصه
سیاست، محدودیتها متفاوت است و به همین دلیل نحوه رفتار افراد تغییر ميکند و
منفعت طلبی سیاستمداران اشکال بسیار پیچیدهتری به خود ميگیرد که فهم آن برای
توده مردم گاه دشوار ميشود. به همین دلیل حوزه انتخاب عمومي یک رسالت روشنگری و
رهایی بخشی نیز برای خود قائل است و تلاش ميکند با استفاده از چارچوبهای موفق
اقتصادی، شبکه انگیزشی حاکم بر عرصه سیاست را شناسایی کرده و آن را به مردم معرفی
نماید. اگر بتوان در توجیه اینکه انگیزه نفع طلبی در عرصه سیاسی نیز حاکم است را
برای عموم مردم جهان تبیین کرد، آنگاه ميتوان گام دوم را برداشت و نشان داد که
نفعطلبی در عرصه رفتارهای اقتصادی و شخصی ثمرات مفیدی به همراه دارد که رشد و
شکوفایی اقتصادهای مبتنی بر بازار مهمترین دلیل آن هستند، اما نفع طلبی
سیاستمداران مضرات متعددی به همراه دارد چرا که این نفع طلبیها به زیان توده مردم
تمام ميشود. نکتهای که معمولا به ذهن هر کس ميرسد آنست که
آیا واقعا انسانها تماما موجوداتی خودخواه و منفعتطلب هستند؟ مگر شواهد متعددی
از بروز رفتارهای دیگرخواهانه و ایثارگرانه را در زندگی مشاهده نميکنیم؟ چگونه ميتوان
این شواهد را نادیده گرفت و معتقد بود که سیاستمداران نیز مشمول اصل نفعطلبی و
خودخواهی هستند؟ پاسخ به این سوال رایج این است که تردیدی نیست که انسانها
رفتارهای ایثارگرانه و دیگرخواهانهای نیز دارند اما باید دید که اصل حاکم بر
رفتار انسانها کدام است؟ آیا نفعطلبی حاکم است یا دیگرخواهی؟ کدام فرض به نحو
بهتری ميتواند رفتارهای انسانها را توضیح دهد؟ اتکا به کدام فرض در بلندمدت
عاقلانهتر است. مخاطرات ناشی از اتخاذ کدام فرض کمتر است؟ اگر فرض اصلی این باشد
که انسانها از جمله سیاستمداران بر اساس نفعطلبی خود رفتار ميکنند شهروندان هر
جا توجه بیشتری بر رفتار سیاستمداران مبذول ميکنند و مراقب هستند که فریب نخورند
و متضرر نشوند اگرچه ممکن است این بدبینی موجب قدرناشناسی برخی اقدامات
دیگرخواهانه سیاستمداران شود اما اگر فرض این باشد که سیاستمداران اصولا دیگرخواه
هستند این هشیاری دیگر وجود نخواهد داشت و ای بسا این اتفاق رخ دهد که سیاستمداران
از این غفلت سوءاستفاده کردهاند.
نکته گفته شده ممکن است این تردید را
در ذهن خواننده ایجاد کند که آیا این به معنی آن است که نظام سیاسی مبتنی بر
انتخابات اصلا نظام سیاسی مناسبی نیست؟ همین سوال وقتی جدیتر ميشود که دیگر
نقدهای انتخاب عمومي بر اجزای مختلف نظام سیاسی مدرن و دموکراسی مطرح شود. پاسخ
متداول متفکرین انتخاب عمومي آن است که نظام دموکراسی قطعا بهتر از دیگر نظامهای
سیاسی بشرساخته است و نميتوان نظام دموکراسی را بدتر از نظام دیکتاتوری دانست اما
نباید در محاسن نظام دموکراتیک گرفتار اغراق شد و اشکالات آن را نادیده گرفت. بیان
اشکالات نظام دموکراتیک و مدرن به معنی نفی آنها نیست بلکه هشدارهایی است برای
چارهاندیشی به منظور رفع آنها. خوشبختانه مطالعات صورت گرفته در حوزه انتخاب
عمومي تاکنون توانسته برخی راهحلها را نیز در مورد رفع این قبیل اشکالات
پیشنهاد کند. از آن گذشته در هر پارلمان موضوعات متعددی مطرح
ميشود و کاملا طبیعی است که هیچ نمایندهای از همه موضوعات شناخت کافی نداشته
باشد. معمولا هر موضوع مورد توجه یک اقلیت کمياست و تنها آنها هستند که نسبت به
این مساله حساسیت دارند و اطلاعات کافی در مورد آن دارند و اکثریت مجلس نسبت به آن
بیاطلاع هستند. لذا وقتی آن موضوع در مجلس مطرح ميشود اکثریت پارلمان به طور
طبیعی متاثر از کسانی ميشوند که اطلاعات بیشتری در مورد آن دارند. لذا نميتوانند
چندان نقش تعدیلکننده را برای آنها ایفا کنند. کاملا مشخص است که اجرای هر سیاست
دارای برنده و بازنده خاصی باشد. همین مساله موجب ميشود برندگان یک سیاست بر نظام
تصمیمگیری فشار وارد کنند تا آن سیاست را به اجرا بگذارد و مخالفان هم فشار وارد
کنند تا این سیاست تصویب نشود و اگر در حال اجراست ملغی شود. به یک معنا ميتوان
گفت که سیاستگذاری همانند گوی چوگانی است که از جهات مختلف بر آن ضربه زده ميشود
و حرکت نهایی این گوی برآیند فشارهای وارده از اطراف است. در واقعیت نیز دستگاههای
سیاستگذار اعم از دولت یا مجلس و حتی قوه قضائیه در معرض فشار برندگان و بازندگان
یک سیاست قرار ميگیرند تا به نفع آنها وارد عمل شوند. برندگان و بازندگان برای
اینکه بتوانند به نحو موثری خواست خود را به پیش ببرند ناچار از سازماندهی هستند.
در صورت تحقق این مساله گروههای ذینفع و گروههای فشار ایجاد ميشوند. گروههای
فشار تلاش ميکنند با بهرهگیری از قدرت سازماندهی خود بتوانند منافع خود را که
معمولا یک اقلیتی از جامعه هستند بر منافع اکثریت غلبه دهند و منفعتی را به هزینه
اکثریت جامعه کسب کنند. مطالعه رفتارهای گروههای ذینفع خصوصا در برابر نمایندگان
پارلمان و بوروکراتها یکی از موضوعات جذاب اقتصاد سیاسی به شمار ميآید. رانت و انحصار یکی دیگر از مهمترین مسائلی است
كه توسط محققان عرصه انتخاب عمومي مورد مطالعه قرار گرفت و ابعاد مختلف آن شناخته
شد. تردیدی نیست که در هر جامعهای ميتوان نشانهای از وجود رانت پیدا کرد اما
میزان این رانت تعیینکننده رانت جو شناختن آن جامعه است. شاید کسی با این ادعا
مناقشه نکند که کشورهای نفتی یکی از آشکارترین مصادیق جوامع رانتی به شمار ميروند
اما این به آن معنی نیست که در کشورهای توسعه یافته ابدا رانت وجود ندارد. کاملا
طبیعی است که هرگاه در جایی رانتی وجود داشته باشد، کسانی نیز باشند که بخواهند از
این رانت متنعم و بهرهمند شوند و برای دست یافتن به آن تلاش کنند. شناسایی اشکال
مختلف رفتار رانتجویی، منابع ایجاد رانت و از همه مهمتر تحلیل اثرات منفی رفتار
رانتجویی از مهمترین موضوعات تحقیقی علاقهمندان حوزه انتخاب عمومياست. امروزه موضوعات حوزه انتخاب عمومي بسیار گسترده
شده و محدود به موضوعاتی که در بالا معرفی شد نميگردد. بهدلیل توانمندی این حوزه
مطالعاتی در ارائه پاسخهای مناسب به سوالات گوناگون، هر روز دامنه مسائل اقتصاد
سیاسی گستردهتر ميشود. بررسی ریشههای دموکراسی و دیکتاتوری، بررسی اثرات تحولات
سیاسی بر تحولات سیاستگذاری، بررسی اندازه بهینه دولت و متغیرهای مختلف موثر بر
آن، بررسی نقش نهادها در تغییر رفتارهای سیاسی، بررسی شکلهای مختلف نظامهای
اداره کشور اعم از تمرکزگرایی و فدرالیسم، خواستگاه و نقش دولت، بودجهریزی و کسری
بودجه.... همگی از موضوعات این حوزه مطالعاتی به شمار ميروند.
دنياي اقتصاد |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت توسط امید
|
|
||
|
|
|
|
|
چالشها و موانع
سنت و مدرنيته در ايران در گفتوگو با دكتر سالار كسرايي استاد دانشگاه عليرضا كياني- مجيد يوسفي
منبع: روزنامه دنياي اقتصاد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت توسط امید
|
|
||
|
|
|
|
|
سلطه دولت بر اقتصاد ايران اندازه دولت در اقتصاد ايران برحسب تعاريف گوناگون بسيار متفاوت است.
دولت مركزي، دولت عمومي و بخشعمومي، سه تعريف و اندازه متفاوت از نقش و جايگاه
دولت در اقتصاد ايران به دست ميدهند. در كشور ما، اندازه دولت عمومي كه علاوه بر نهادهاي دولت مركزي مشتمل
بر شهرداريها و سازمانهاي بيمه و تاميناجتماعي است، به دليل ناتواني نظام درآمد
و هزينه استانها، سياستهاي تمركزگرايي كه ساليان متمادي در كشور اجرا شده است و
مشكلات گزارشدهي و ضعف آماري، اختلاف چنداني با اندازه دولت مركزي ندارد، ليكن، به
دليل گستردگي حجم فعاليتهاي تصديگري دولت كه از طريق شركتها، بانكها، موسسه
انتفاعي وابسته به دولت و نهادهاي عمومي غيردولتي صورت ميگيرد، اندازه بخشعمومي
تفاوت فاحشي با اندازه دولت مركزي و دولت عمومي دارد. اندازه دولت مركزي در ايران طي دوره رونق درآمدهاي نفتي (57-1352)
بيش از 45درصد بوده است كه همزمان با ركود اقتصادي در دوره انقلاب و جنگ (67-1358)
كاهش چشمگيري داشته و در دوره برنامه اول توسعه (72-1368) به حداقل ميزان خود يعني
4/17درصد تقليل يافته است. كاهش رشد اقتصادي در سالهاي برنامه دوم توسعه (78-1374) موجب افزايش
نسبت مخارج دولت مركزي به GDP و رونق اقتصادي در طي سالهاي
برنامه سوم توسعه (83-1379) موجب كاهش اين نسبت شد. رشد بالاي مخارج دولت در سال 1384 به ويژه در بخش مخارج عمراني، موجب
افزايش اندازه دولت به 4/26درصد شد. اندازه دولت عمومي كه مخارج مصرفي و سرمايهگذاري شهرداريها و
سازمان تامين اجتماعي را نيز بر مخارج دولت مركزي در بر دارد، از روندي مشابه با
اندازه دولت مركزي پيروي ميكند. احتساب ارقام يارانه انرژي و مابهالتفاوت نرخ ارز در برآورد اندازه
دولت مركزي موجب افزايش اين نسبت در تمام دورههاي تحت بررسي ميشود. اندازه دولت مركزي تعديل شده در سال 1384 حدود 36درصد برآورد شده است
كه بيش از 30 واحد درصد آن مربوط به مخارج جاري و 6 واحد درصد مربوط به مخارج دولت
مركزي ميباشد. اندازه بخش عمومي تصوير جامعتري از سطح فعاليت دولت در اقتصاد ايران
نشان ميدهد. مخارج سرانه دولت مركزي (به قيمتهاي ثابت سال 1376) نيز در طي سالهاي
برنامه سوم توسعه روند رو به رشدي داشته است و در سال 1384 به بالاترين مقدار خود
در دهه اخير رسيده است. نسبت منابع بودجه كل كشور به GDP در طي دورههاي
بعد از انقلاب روندي صعودي داشته و در سال 1384 به حداكثر مقدار خود يعني 5/89درصد
رسيده است. روند مشابهي هم براي نسبت منابع شركتهاي دولتي به GDP مشاهده ميشود كه در سال 1384 بيش از 63درصد ميباشد. سهم بودجه شركتهاي دولتي، بانكها و موسسات انتفاعي وابسته به دولت
از بودجه كل كشور در دورههاي بعد از انقلاب و جنگ همواره بيش از 60درصد بوده است
كه نشانگر بزرگ بودن حجم تصديگريهاي دولتي در كل اقتصاد و همچنين در مقايسه با
نقش بودجهاي دولت ميباشد. افزايش نسبت بودجه شركتهاي دولتي به GDP در
طي برنامههاي اول، دوم و سوم توسعه و همچنين سال 1384 نشانگر بهرهوري پايين
عوامل توليد به طور كلي و سرمايهگذاري دولتي در زمينههاي تصديگري دولت ميباشد.
شاخص اختلالات غيربودجهاي دولت نشانگر بالا بودن اختلالات ناشي از سياستها،
مقررات و تنظيمات دولت در اقتصاد ايران ميباشد. اين شاخص براي سالهاي برنامه سوم توسعه (2005-2000) روند رو به
بهبودي را نشان ميدهد. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت توسط امید
|
|
||
|
|
|
|
|
ديدگاه مرحوم دكتر عظيمي درباره توزيع مستقيم درآمدهاي
نفتي جايگاه مرحوم دكتر
عظيمي در تحليل اقتصاد ايران بر كسي پوشيده نيست. و فقدان او نيز ضايعهاي براي
این حوزه محسوب ميشد. دكتر عظيمي در سال 1376 مصاحبهاي مفصل با روزنامه اطلاعات
درباره «راهبردهاي توسعه اقتصادي ايران» انجام داد، كه در دو قسمت منتشر شده است. وي محورهاي اساسي براي توسعه ايران را در پنج محور خلاصه
مي کند. 1ـ مباني علمي و فني، 2ـ جامعه مدني، 3ـ تجديد و بازسازي نگرش به بازار و
قيمت، 4ـ حركت براساس نگرش بلندمدت، 5ـ تصحيح سياست خارجي. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387ساعت توسط امید
|
|
||